اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
بود خار وجودم از ره او زود برگیرد
به جانان مینویسم شرح سوز خویش و میترسم
کز آتشناکی مضمون زبان خامه درگیرد
بس است ای فتنه آن سر فتنه بهر کشتن مردم
به جلاد اجل گو تا پی کار دگر گیرد
طبیبم نیز رویش دید و خصمم گشت میترسم
که بر مرگم رگ جان بعد ازین خصمانهتر گیرد
چو آمیزد حیا با آه آتشبار من شبها
به جای سبزه و شبنم جهان را در سپر گیرد
اگر فصاد بگشاید رگ بیمار عشقت را
ز خون گرمش آتش از زبان نیشتر گیرد
به چشم کم مبین ملک جنون را کاندرین کشور
گدا باشد که باج از خسروان بحر و برگیرد
نماند بر زمین جنبنده از بیداد گوناگون
اگر یک لحظه گردون خوی آن بیدادگر گیرد
اگر همرنگ مائی محتشم در بزم عشق او
ز جان برگیرد دل تا صحبت ما و تو درگیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ناامیدی و درد ناشی از عشق و بیدادگری میگوید. او از ترس مرگ و تأثیرات عشق بر زندگیاش صحبت میکند و به شدت احساس میکند که حیاتش تحت تأثیر این بیدادگر قرار گرفته است. شاعر همچنین از عواطف متناقض و پیچیدگیهای عشق، مانند حیا و آتش درونی، سخن میگوید و نسبت به پیامدهای ویرانگر این عشق هشدار میدهد. در نهایت، او میخواهد در عشق چنین بیدادگری با جان و دل مشارکت کند، هرچند این عشق برایش دردسرساز است.
هوش مصنوعی: من منتظر مرگ میمانم تا بیدادگر طبیعت از من فاصله بگیرد و زخم وجودم را به سرعت کم کند.
هوش مصنوعی: به محبوبم از درد دلهایم مینویسم و نگرانم که شاید زبانم در شرح این احساسات آتشین بسوزد.
هوش مصنوعی: بس است، ای فتنه! تو که منشاء درد و آزار مردم هستی، از خداوند بخواه که کار خود را انجام دهد و به امور دیگر بپردازد.
هوش مصنوعی: پزشک هم چهرهام را دید و میان من و او دشمنی ایجاد شد. نگرانم که پس از این، رگ حیات من به طرز خصمانهتری در معرض خطر قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی حیا با آتش سوزان دل من ترکیب شود، شبها به جای سبزه و شبنم، دنیا را در پوشش خویش میگرداند.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو به من آسیب برساند، خون گرم من تبدیل به آتش خواهد شد که مانند نیشتر از گلویم شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: به چشمانت کم توجه کن که در این سرزمین، جنون را به وضوح نمیتوان دید. چرا که در اینجا، کسی که گدای ملک است، میتواند از فرمانروایان دریا و زمینtribute بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه زورگویی آسمان به ظلم و ستم ادامه پیدا کند، هیچ جنبندهای بر روی زمین باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی خود را به رنگ و حال و هوای محبوب درآوری، در مجلس عشق او دل از جان میکَند و آنگاه که ما و تو با هم باشیم، ارتباط و همزیستیامان شکل میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هم اکنون باز نقاش طبیعی خامه بر گیرد
ز نقش عالم آرایش جهان زیب دگر گیرد
گهی بر آب تر از ابر زنگاری زره دوزد
گهی از لاله تیغ کوه شنگرفی سپر گیرد
سحاب پر زنم چشم نبی بی پسر گردد
[...]
دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
ز دست ساقی دوران چو گردون جام زر گیرد
ملامت می کند ما را خرد در عشق ورزیدن
دل عاشق کجا قول خود را معتبر گیرد؟
به عیاری کسی آرد شبی معشوق خود در بر
[...]
اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
فلک زان رشحهتر گردد زمین زان شعله درگیرد
نماید در زمان ما و تو بازیچهٔ طفلان
فلک گردد ور عشق لیلی و مجنون ز سر گیرد
به بالینش سحر آن زلف و عارض را چنان دیدم
[...]
محبت با دل غم دیده الفت بیشتر گیرد
چراغی را که دودی هست در سر زود درگیرد
پس از وارستگی ها بیشتر گشتم گرفتارش
چو صیدی جست صیادش ز اول سخت تر گیرد
محبت بیشتر قائم شود چون بشکند پیمان
[...]
زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
چراغ دیده یعقوب از روی تو درگیرد
نه زاهد ماند نه میخواره از حسن جهانسوزش
که چون گردید آتش شعله ور در خشک و تر گیرد
در آب زندگانی موی آتش دیده را ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.