گنجور

 
محتشم کاشانی

روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد

دل جدا شکر تو و دیده جدا خواهد کرد

جان غم دیده که آمد به لب از هجرانت

تا کند عمر وفا با تو وفا خواهد کرد

غیر را میکشی امروز و حسد می‌کشدم

که ملاقات تو فردای جزا خواهد کرد

کرم ناساخته جا می‌کند اینها در بزم

سر چو از باده کند گرم چها خواهد کرد

کرده رسوای دو عالم لقبم چون نکند

که به حشرم دگر انگشت نما خواهد کرد

کرده صد کار به دشمن مرض هجر کنون

مانده یک کار همانا که خدا خواهد کرد

محتشم عاقبت آن شوخ وفا کیش ز رحم

صبر کن صبر که درد تو دوا خواهد کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

در دلم بود که دلدار وفا خواهد کرد

کامم از لعل لب خویش روا خواهد کرد

بر دلم درد بسی بود ز ایام فراق

درد ما را مگر از لطف دوا خواهد کرد

کی گمان برد دل خسته سرگردانم

[...]

مشتاق اصفهانی

خواهد آورد خط و ترک جفا خواهد کرد

گر کند عمر وفا یار وفا خواهد کرد

خواهد از سرکشی آن گلبن ناز آید باز

رحم بر بلبل بی‌برگ‌ونوا خواهد کرد

خواهد از رشته کارم گره از لطف گشود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه