به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت
به قربانت شوم جانا بمیرم پیش بالایت
ازین بهتر نمیدانم طریق مهربانی را
که ننشینم ز پا تا جان دهم از مهر در پایت
توانم آن زمان در عشق لاف دردمندی زد
که از درمان گریزم تا بمیرم در تمنایت
خوش آن مردن که بر بالین خویشت بینم و باشد
اجل در قبض جان، تن مضطرب، من در تماشایت
چو روز مرگ دوزندم کفن بهر سبکباری
روان کن جانب من تاری از جعد سمنسایت
چو روی منکران عشق در محشر سیه گردد
نشان رو سفیدیهای ما بس داغ سودایت
چه مردمکُش نگاهست این که جان محتشم بادا
بلا گردان مژگان سیاه و چشم شهلایت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی پرداخته و بیان میکند که حضور معشوق چقدر جانفرسا و دلربا است. او از عشقش میگوید که حتی جانش را فدای نگاه معشوق میکند و برای او از تمام خوشیها و آسایشها میگذرد. شاعر همچنین به شوق مرگ در آغوش معشوق اشاره میکند و آرزو دارد که اگر روزی بمیرد، این مرگ در حضوری عاشقانه و درگیر با زیبایی معشوق باشد. او به هجرت روح از تن و نیکیهای عشق اشاره میکند و تصریح میکند که در روز قیامت، عشقش نشانهای از صفا و خلوص او خواهد بود. در نهایت، شاعر نسبت به تأثیر مژگان و چشمان معشوقش بر دلمشغولیهای خود اشاره میکند و در میانه این احساسات، از خود مخاطب میخواهد که در این عشقِ دردناک و زیبا، یاریاش کند.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت تو، زیباییات در برابر من نمایان شد. ای محبوب، من جانم را فدای تو میکنم و آمادهام که در برابر بالهای تو بمیرم.
هوش مصنوعی: بهتر از این نمیدانم راه محبت را که از روی عشق و محبت، حتی اگر موجب مرگم شود، از پای تو برندارم.
هوش مصنوعی: در عشق میتوانم دردی را که به آن دچارم، با لاف زدن بیان کنم، زمانی که از درمان دوری کنم و تنها در آرزوی تو بمیرم.
هوش مصنوعی: شادیبخش است آن مرگی که در حالتی که خودم را میبینم و مرگ در حال گرفتن جانم باشد، در حالی که بدنم دچار اضطراب است و من در تماشای تو هستم.
هوش مصنوعی: وقتی که روز مرگم فرا برسد و برای راحتی در آخرت، کفنم را آماده کنند، یک رشته از موی زیبایت را بهسوی من بیاورید تا روح من سبکبار شود.
هوش مصنوعی: زمانی که در قیامت چهرهٔ منکران عشق سیاه شود، نشاندهندهٔ عشق ما روشن است که بر دلم تب و داغ بهجا گذاشته است.
هوش مصنوعی: محتشم از مژگان و چشمان محبوبش به عنوان سلاحی مرگبار یاد میکند که میتواند جان مردم را بگیرد. او به طور کنایهآمیز دربارهٔ جذابیت و تاثیر سحری چشمان محبوبش صحبت میکند، بهطوریکه این زیبایی میتواند موجب هلاکت عاشقان شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به این عنوان اگر قامت کشد سرو دلارایت
نماید طوق قمری جلوه خلخال در پایت
نخواهی از گزیدن مانع دندان من گشتن
اگر دانی چه خونها در جگر دارم ز لبهایت
بیا ای جام و مینای طرب نقشکف پایت
خرام موج می مخمور طرز آمدنهایت
نفس در سینه، نکهت آشیان خلد توصیفت
نگه در دیده شبنم پرور باغ تماشایت
شکوه جلوهات جز در فضای دل نمیگنجد
[...]
پریشان جعد سنبل از سر زلف سمنسایت
گشاده غنچه از خندیدن لعل شکرخایت
بود نظاره چون آیینه لذتگیر دیدارت
سراپا دیده نرگس بود محو تماشایت
بهارستان گلزار جمالت عالمی دارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.