گنجور

 
 
نسکبان اندروید
عطار

ای جانِ من سوخته دل زندهٔ تو

وز خجلت فعل خود سرافکندهٔ تو

بپذیر مرا که جزتو کس نیست مرا

گر نپذیری کجا رود بندهٔ تو

میرداماد

ای صبح خجل ز روی فرخنده تو

خورشید به بزم حسن شرمنده تو

تا دامن دیده شکرستان گردد

زین شهد که ریزد از شکر خنده تو

واعظ قزوینی

واعظ چه کسست؟ کمترین بنده تو!

مسکین تو، محتاج تو، افگنده تو!

تو خواجه دلنواز بخشنده من

من بنده روسیاه شرمنده تو

واقف لاهوری

خوش‌قامتی و سرو چمن بندهٔ تو

خوش‌چشمی و نرگس است بندهٔ تو

بلبل ممنون توست این غنچه‌دهن

سرمشق شگفتگی گل است خندهٔ تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه