گفتی که شد دردت فزون صبر است و بس درمان تو
صبر از کجا و جان من ای جان ودل قربان تو
افتادم اندر چنگ غم چون خس که در آتش فتد
باری عجب درمانده ام دست من و دامان تو
دل بیخود و من بیخبر ترسم که آخر بر دهد
یکباره بر باد بلا خاکسترم هجران تو
گر خود شود در زیر گل خاک استخوانهای تنم
چون سبزه روید همچنان از خاک من پیکان تو
از درد یار ای دل کسی هرگز چنین افغان کند
حاشا که امشب درد را دل خون شد از افغان تو
اشراق در جان تا به کی بر رغم ما آتش زنی
ما را چه غم سیل بلا گو سر بنه در جان تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه است. شاعر از شدت غم و پریشانی خود صحبت میکند و میگوید که جز صبر چارهای ندارد. او در چنگال غم گرفتار است و به شدت بیتابی میکند. دلش بیخود شده و نگران است که این درد به نابودیاش منجر شود. او اعلام میکند که حتی اگر جسمش به خاک سپرده شود، یاد و عشق محبوبش همچنان در دلش زنده خواهد بود. شاعر به شدت از درد ناشی از دوری یار رنج میبرد و این احساس را به زیبایی بیان میکند. در نهایت، او از آتش عشق و بلاهایی که به جانش میافتد سخن میگوید، در حالی که به عشقش کاملاً وابسته است.
هوش مصنوعی: گفتی که دردت زیاد شده و تنها راه درمان صبر است، اما صبر و تحمل من کجاست وقتی که جان من فدای توست؟
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده به طور نمادین به حال خود اشاره میکند که در چنگال غم گرفتار شده و احساس میکند مانند علفی در آتش است. او به شدت درمانده و ناامید است و در این وضعیت، دستش با دامن شخص دیگری گره خورده و به او تکیه کرده است. به نوعی، گوینده در حال ابراز helplessness و احساس وابستگی به دیگری در اوج مشکلات و مصائبش میباشد.
هوش مصنوعی: دل من در حال از خود بیخبر است و نگرانم که در نهایت، به یکباره تمام وجودم به باد فنا برود و تنها یاد تو و دوریت، از من باقی بماند.
هوش مصنوعی: اگر بدنی که در زیر خاک است به خاک بپیوندد، همانند سبزهای که از خاک برمیخیزد، تیر تو نیز از خاک من به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: ای دل، هیچکس از درد عشق محبوب اینگونه ناله نمیکند. هرگز چنین نیست که امشب دل از ناله تو به شدت مجروح شده باشد.
هوش مصنوعی: تا کی باید راز روشنایی در دل ما را به آتش آزگار برسانی؟ ما را چه غمی از بلاها؟ به راحتی میتوانی سر خود را به این مشکلات بسپاری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خنجر بران تو روز وغا برهان تو
برهان که دید اندر جهان جز خنجر بران تو
خورشید روشن تخت تو ماه فروزان تاج تو
روی مجره فرش تو چرخ برین ایوان تو
بحری و جود کف تو روز سخاوت موج تو
[...]
کی خندد اندر وی من بخت من از میدان تو!
کی خیمه از صحراء جانم بر کند هجران تو!
ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
چرخی بزن ای ماه تو جان بخش مشتاقان تو
تلخی ز تو شیرین شود کفر و ضلالت دین شود
خار خسک نسرین شود صد جان فدای جان تو
در آسمان درها نهی در آدمی پرها نهی
[...]
چون جلوهگر گردد بلا از قامت فتان تو
صد ره کنم در زیر لب خود را بلاگردان تو
در جلوهٔ تو نازک میان کوشیده بهر من به جان
من کرده در زیر زبان جان را فدای جان تو
در رقص هرگه بستهای زه بر کمان دلبری
[...]
تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو
پاک از همه آلایشی عشق من و دامان تو
زینسان متاز ای سنگدل ترسم بلغزد توسنت
کز خون ناحق کشتگان گل شد سر میدان تو
از جا بجنبد لشکری کز فتنه عالم پرشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.