چه ریزد شعله غم جای می در جام من
ساقی آتش مزاج از بخت بد فرجام من
گل مچین ای بوالهوس از گلشن آغاز عشق
پند گیر ای ساده دل از آتش انجام من
خون دل با خاکم آمیزند تا بشناسد ار
بگذرد روزی بخاکم یار خون آشام من
بوالهوس در بزم عشرت با تو کی داند که شب
بر چه سان آید غم عشق از در و از بام من
ایکه در جامم بجای باده آتش ریختی
دور بادت صبح عیش از تیرگی شام من
یک سر مو از تو سر تا پایم آسایش ندید
گرچه موئی نیست بی مهر تو بر اندام من
دل چو بستم در تو دانستم که این صباغ عشق
خام بست از روز اول رنگ کار خام من
عنکبوت بختم آخر هرزه تاری می تند
تو به رخ خورشید حسنی نائی اندر دام من
راه اقلیم قبول خاطرت طی کردمی
سیر اگر چون مهر و مه بودی نصیب کام من
گفتی اشراق از غمش خواهم صبوری پیشه کرد
آری آری بر امید جان بی آرام من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و درد عشق اشاره میکند. او میگوید که شعلههای غم در دلش شعلهور است و ساقی با بادهای آتشین، بخت بد او را بیشتر میکند. شاعر از عاشق جوان میخواهد که از زیباییهای عشق آگاه باشد و عواقب دردناک آن را درک کند. او شگفتزده است که چگونه میتواند در دنیای عیش و لذت عاشق باشد، در حالی که غم عشق در درونش وجود دارد. با اشاره به عذابهای عشق، شاعر اعتراف میکند که هرگز آرامشی نداشته و عشقش از روز اول به درد و رنج منجر شده است. در پایان، او امید دارد که به آرامش دست یابد، اما آن را وابسته به عشق میداند.
هوش مصنوعی: غم مانند شمعی در جان من شعلهور است و در دل من میریزد. ای ساقی، آتش غم و حال بد من از تقدیر شومم ناشی میشود.
هوش مصنوعی: ای بیخبر از عشق، گل را نچین و از باغ محبت پند بگیر. ای دل ساده، از آتش عواقب عشق عبرت بگیر.
هوش مصنوعی: دل من را با خاک خواهد آمیخت تا زمانی که اگر روزی یار خونین من بر من بگذرد، مرا بشناسد.
هوش مصنوعی: سگی که فقط به خوشیها و لذتها فکر میکند، چگونه میتواند بفهمد که شب با اندوه عشق من چه حالتی دارد و غم بر من چطور وارد میشود؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از تجربهای تلخ سخن میگوید. او به جای نوشیدنی خوشمزه در جامش، احساس سوزش و آتش را دارد و از این که زندگی او به خاطر خاطرات تلخ شبها تیره و تار است، گلایه میکند. در واقع، این شاعر در جستجوی لحظات شاد و دلپذیر است، اما به خاطر دردها و مشکلات، از آنها دور مانده است.
هوش مصنوعی: هرچند که من هیچ مویی از تو ندارم، اما حتی یک لحظه آرامش از سر تا پایم نداشتم.
هوش مصنوعی: وقتی که به تو دل بستم، متوجه شدم که عشق به صورت ناپختهای از ابتدا بر من تأثیر گذاشته و هنوز من در حال یادگیری هستم.
هوش مصنوعی: عنکبوتی با دستانش تارهای خود را میبافد و در این میان، تو با زیباییات مانند نوری در آسمان، در دام من گیر افتادهای.
هوش مصنوعی: اگر راهی که به سرزمین پذیرش خاطر تو میانجامد، پیش میرفتم، و اگر مانند خورشید و ماه نصیب من میشد، لحظهای از آن سیر نمیگذشتم.
هوش مصنوعی: گفتی که باید از غم او صبر و شکیبایی انتخاب کنم، بله، به امید روح بیقرار من.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
کو حریفی تا کند خون جگر در جام من
وعده وصلم به فردا داد اینم بس که یار
این قدر داند که صبح از پی ندارد شام من
صبح کو در خانه بنشین، مهر گودیگر متاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.