گنجور

 
مسعود سعد سلمان

چون میل تو به آب همی بینم ای صنم

مانند چشمه کردم من چشم خویشتن

سقا اگر همیشه کند سوی چشمه میل

بس چون که میل نیست تو را سوی چشم من

دانسته ای مگر که بود بی خلاف گرم

آن آب دیده ای که بود از غم و حزن

جانا بیا که سرد همی گردد آب چشم

هر گه که شد جدا دم سرد من از دهن