گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

زحل والی شنبه است ای نگار

مرا این چنین روز بی می مدار

زحل تیره رأیست و تاریک جرم

تو خیز و می لعل روشن بیار

که امروز گیتی همه روشن است

ز اقبال و عدل شه کامگار

ملک ارسلان پادشاهی که او

زمانه فروزست و گیتی نگار

بهار و خزان باد روز و شبش

شبش به روز باد و خزانش بهار