گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

مردان مهست سخت خرم

می نوش پیاپی و دمادم

از گردون طبع خاک پر تف

وز باران چشم ابر پر نم

بر دشت لباسهای رو نیست

بر کوه لباسهای میرم

بنشین و طرب فزای و می خواه

در دولت شهریار اعظم

سلطان ملک ارسلان مسعود

تاج سر خسروان عالم

ای تاج به تو شده مزین

وی تخت تو را شده مسلم

تو شاد نشین که دشمن تو

از هول تو جان داد در غم