گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

ای بزرگی که پایه قدرت

همچو خورشید بر فلک سوده ست

مفلس از جود تو غنی گشته ست

رنجه از جاه تو برآسوده ست

صیقل عدل تو به تیغ هنر

از جهان زنگ جور بزدوده ست

هر که او تخم خدمتت کشته ست

جز بزرگی و جاه ندروده ست

نیست پوشیده حال بنده تو را

که تنش چون زغم بفرسوده ست

عمر شیرین به باد بر داده ست

دل مسکین به درد پیموده ست

به همه وقت بی گمان بر من

دلبر مهربان ببخشوده ست

تا بتازی و پارسی طبعم

بسزا هر زمانت بستوده ست

صلت و خلعت مرا هر بار

از همه کس تمامتر بوده ست

چون که این بار و بر و احسانت

مر مرا هیچ روی ننموده ست

یا ببرده ست از میان خازن

یا خداوند خود نفرموده ست

تا مرا دشمنست گشت فلک

کوششم در زمانه بیهوده ست

باد عمرت فزوده در دولت

که به تو عمرها بیفزوده ست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.