گنجور

شمارهٔ ۹۴ - مدیح عمید ابوالفرج نصر ابن رستم

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

ای اصل سخا و رادی و داد

بخل از تو خراب و جود آباد

ای خواجه عمید نصر رستم

حساد به رنج و ناصحت شاد

چون باز تویی بلند همت

مردار خورد عدوت چون خاد

خورشید سخای تو برآورد

آن را که به چاه محنت افتاد

رستم نبود به پیش تو مرد

حاتم نبود به پیش تو راد

تو شاد نشسته ای به لوهور

نام تو به سیستان و نوزاد

در قصر شجاعت و سخاوت

از رای رفیع تست بنیاد

شاگرد دل تو گشت دریا

برابر کف تو گشت استاد

گشته است زمانه بنده تو

احرار شدند ز انده آزاد

درویش ز فر تو برآسود

بگذاشت خروش و بانگ و فریاد

از رای تو کس نشد فراموش

گیتی همه هست بر دلت یاد

در خدمت تو فلک میان بست

احسان تو طبع دهر بگشاد

عدل تو ز خلق رنگ برداشت

وز جود تو خلق مال بنهاد

تو خسرو روزگار خویشی

در بند تو حاسد تو فرهاد

فر تو نشانده فتنه از دهر

دولت چو رهی به پیشت استاد

اقبال تو داد داد مظلوم

هرگز ز تو کس ندیده بیداد

چون موم شدم به دست تو نرم

وز بهر عدو به دست فولاد

خورشید بخیل گشت پیشت

تا مادر جود مر تو را زاد

بادات بقا و عز و دولت

وین عید خلیل فرخت زاد

شادی و سلامتی و رادی

با تو همه ساله رایگان باد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.