ساقیا آن آب گلناری بیار
غم مخور برخیز تا داری بیار
آن بلای ننگ و نام و زهد را
از برای رند بازاری بیار
گریه را می بر سر کار آورد
سوختم از ننگ بیکاری بیار
تا به کی دل از ریا باشد کثیف
یک سبو زآن آتش جاری بیار
چشم من هر چند می خواب آورد
کردهام پر مشق بیداری بیار
باده هر چند آفت هوش است و عقل
ما نمیخواهیم هشیاری بیار
خمره دل در عقابین غم است
مژدهای زآن پیر فرخاری بیار
غم ز خاطر با می لعلی ببر
یا خبر زین سقف زنگاری بیار
آبرو خواهی طمع را سر ببر
ور نه تاب خفّت و خواری بیار
تا توانی پشت خصم خویش را
بر زمین سختش به همواری بیار
از طبیب عشق اگر پرسی نشان
هست و در کار است بیماری بیار
تا توانی بر درش مجذوبوار
اشک و آه و ناله و زاری بیار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ساقی میگوید که برای رفع غم و اندوه، بادهای بیاورد تا حال و هوای رندانی را که در بازار زندگی هستند، تغییر دهد. او به ننگ و نام و زهد اشاره میکند و از از بین بردن ریا و کثیفی دل میخواهد. شاعر با بیان اینکه درد و غم سوخته است، از ساقی میخواهد که بادهای بیاورد تا از غم رهایی یابد. او همچنین به عشق و بیماری آن اشاره میکند و خواهان اشک و آه برای نزدیک شدن به معشوقش است. در نهایت، او از ساقی میطلبد که حالتی از شوق و بیداری را برایش به ارمغان آورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.