گنجور

 
مجذوب تبریزی

حسن تا دارد از حیا تعویذ

عشق را هم بود وفا تعویذ

آفت حسن و عشق چون موسی‌ست

هر دو را باید از حیا تعویذ

دم عیسی به ما نمود مگر

زلفت آموخت بر صبا تعویذ

خاکساری پناه ما شده است

داده عشقت به یاد ما تعویذ

بهر دل به ز داغ حرزی نیست

مکن از جان خود جدا تعویذ

خیرخواهی فسون مار بلاست

این بود زهر این بلا تعویذ

تا توانی دعای یاران کن

که مرا گشته این دعا تعویذ

با دعا یار کن تصدق را

تا شود چهره با قضا تعویذ

بهتر از راستی پناهی نیست

این بود در ره خدا تعویذ

من و می‌خانه‌ای که مستانش

همه دارند از بلا تعویذ

همه را لازم است چون مجذوب

از حیا حرز و از وفا تعویذ