خون افسرده شد آن دل که به قاتل نرسید
ماند در خاک شکاری که به بسمل نرسید
شکوه بیطاقت و یک ره من مسکین ز پیش
نرسیدم که رقیبی ز مقابل نرسید
کشت ما را که در او برق کند کار سهیل
تا به سیلاب ندادیم به حاصل نرسید
کشتی اهل جنون تخته تعلیم فناست
تا به گرداب نیفتاد به ساحل نرسید
ای که از لیلی این دشت نشان میجویی
چه بگویم که نگاه از پی محمل نرسید
این کهن جامه دنیا که طرازش ز فناست
تا که دیوانه نیفکند به عاقل نرسید
عقل چون نقش قدم تا به ره افتاد افتاد
کس به سر منزل وحدت به دلایل نرسید
طی این مرحلهها در گرو بیداریست
کس در این بادیه در خواب به منزل نرسید
تا دلت خون نشود گریه اثرها نکند
فیض کمتر دهد آن میوه که کامل نرسید
جزم مجذوب وصالی ز پی هجر تو هست
زآن که آفت به تو از زهر هلاهل نرسید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و ناامیدی و نقص ارتباط با معشوق سخن میگوید. او به تجربیات و احساسات افراد مختلف اشاره میکند که هیچکدام نتوانستهاند به مقصود خود برسند و در دل خود غمی عمیق را احساس میکنند. این شعر همچنین به مفهوم فنا و دشواریهای رسیدن به حقیقت و وحدت اشاره دارد و میگوید که بدون بیداری و تلاش درون، نمیتوان به مقصد نهایی دست یافت. شاعر تجربیات عاشقانه و پیچیدگیهای زندگی را به تصویر میکشد و بر لزوم عشق و اشتیاق واقعی برای دستیابی به هدف تأکید میکند. در انتها، بیان میکند که بدون اشک و درد واقعی، ثمر میوه عشق ناقص خواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دلم تیرنگاهی ز تو غافل نرسید
سر نیشی به رگ آبلة دل نرسید
ره سودای سر زلف تو بیپایانست
هیچ اندیشه درین راه به منزل نرسید
کِشتة طالع ما را چه خطر پیش آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.