گنجور

 
فیاض لاهیجی

تا کی ز غیر حرف وفا می‌توان شنید

یک لحظه هم شکایت ما می‌توان شنید

بوی کباب شرح غم سوختن کند

درد دلم ز باد صبا می‌توان شنید

ناموس حسن می‌رود از یک نگه به باد

گر نشنوی ز من ز حیا می‌توان شنید

گاهی که خنده بر لب او موج می‌زند

بوی شکفتگی ز هوا می‌توان شنید

پیغام دلشکستگی ماست سر به سر

گوش ارکنی به ناله صدا می‌توان شنید

از دشمنان چه می‌شنوی حرف دوستی!

ما بی‌غرض‌تریم ز ما می‌توان شنید

گفتن چه حاجتست و نگفتن چه مانعست

جایی که گوش هست ادا می‌توان شنید

زاهد اگر نمی‌شنوی از زبان من

عذر گناه من ز قضا می‌توان شنید

فیّاض آرزوی جفا می‌کند ز تو

این نیست، خود حدیث وفا، می‌توان شنید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

آنی که از تو حرف جفا می توان شنید

دردت کشم که نام دوا می توان شنید

قدت بلند باد که بر نخل حسن تست

آن گل کزو نسیم وفا می توان شنید

بگشای لب که هر چه تو گویی چنان کنم

[...]

صائب تبریزی

از زیر خاک ناله ما می‌توان شنید

بیرون باغ نیز نوا می‌توان شنید

برگ خزان رسیده بود ترجمان باغ

از رنگ چهره حال مرا می‌توان شنید

باور که می‌کند که ازان چشم سرمه دار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه