زاهد چه سازم با چشم و ابرو
آن ناوکافکن این سخت بازو
زاهد ندیدی آن خال و آن لب
کافر نبیند آن زلف و آن رو
زاهد چه دانی چون میکند سحر
در عشوهسازی آن چشم جادو
هر چند خواهی اقبال دارد
در بردن دل آن قد دلجو
خود را به افسون مستانه انداخت
بر روی آتش آن خال هندو
در خانه صنع یک مو خطا نیست
شد از کجی راست محراب ابرو
در عالم دل رو از تو دیدیم
با هر دو عالم کردیم یکرو
دیدار خواهی بیکار مگذار
لب را ز یا رب دل را ز یا هو
باید چهل روز گردی سحرخیز
تا خون شود مشک در ناف آهو
مجذوب مطلب از دل توان یافت
آیینه باشد گر صاف و یکرو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.