آن شب کز آتش می گردد چراغ روشن
پروانه میکشان را گوید چراغ روشن
پروانهها چو بینند ساقیست شمع مجلس
ما شب به خیر گوییم ایشان چراغ روشن
با شمع دل که دائم با یاد عارضت سوخت
باشد همیشه ما را کنج فراغ روشن
مستان به سر گلشن گل گل شکفته بخرام
تا گردد از جمالت اطراف باغ روشن
رخشان تر از کواکب آید به چشم افلاک
نرگش اگر ز رویت سازد چراغ روشن
از آب و رنگ حسنت اشکم شده است رنگین
چون لاله پیش خورشید در باغ و زاغ روشن
عمری دماغ باید در جستوجوی دل سوخت
این شمع را نسازد هر بیدماغ روشن
این کاسههای پرخون کی سرخرو کنندت
چون لاله تا نسازیی دل را ز داغ روشن
این لطف تازه مجذوب الماس ریزه پر داشت
هم مرهمت مبارک هم چشم داغ روشن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.