این که آید یار یا خورشید تابان است این
ماه خویش رفتار یا سرو خرامان است این
این که پیشاپیش آمد با هزاران دورباش
میشناسم غمزه جلاد فتان است این
این که صیادانه با صد پیچ و خم دارد شتاب
حلقه دام بلا زلف پریشان است این
این نگاه شوخ کز دور آشنایی میدهد
خوب میدانم همان آشوب دوران است این
این که جان را از تبسم قوت دل میدهد
غنچه گلزار خوبی لعل خندان است این
این که میآید به چشمم آشنا بیگانه هم
التفات آشکار و لطف پنهان است این
آن که زود از خاطرش رفت آشنا ناز است ناز
این که عاشق یادش آمد عهد و پیمان است این
شام هجران را سحر کردن مگو پرمشکل است
گر وفا و صبر باشد سخت آسان است این
بوسهها بر لعل جانان کی زند هی بیجگر
از سر جان هم کسی چون بگذرد جان است این
در دو عالم ضامن مجذوب اگر شد دور نیست
خسرو دنیا و دین شاه خراسان است این


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.