آن شب که با خیال لبت غنچه خفتهام
صبح از نسیم زلف تو گل گل شکفتهام
بیدار کرده صبح سعادت مرا ز خواب
آن شب که در خیال تو بیدار خفتهام
دائم لبت به خنده و رویت شکفته باد
چون گل به یک پیاله کنی گر شکفتهام
صد ره میان خوف و رجا فکرتم گداخت
با آن که مژدهها ز کلامت شنفتهام
باید ز آستان تو جویم دوای خویش
آگاه جز تو کیست ز راز نهفتهام
از خار پای همتم اندیشه کی کند
در راه دل که با مژه یک عمر رفتهام
حیرت مکن ز همت مجذوب و زور عشق
گر شش هزار بیت به یک ماه گفتهام
نیکو نگر که نسخه دیوان محشر است
این شش هزار در که به یک ماه سفتهام
مجذوب لاف عشق زدن عاشقانه نیست
این نکته را به گوش تو صد بار گفتهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صاحبی که از نفحات شمایلت
پر خنده اندرون چو گل نو شکفته ام
در پوست همچو غنچه نمی گنجم از نشاط
تا مهر تو درین دل خونین نهفته ام
هر شام تا به صبح به الماس طبع تیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.