ز بحرین نظر گنج گهر در آستین دارم
بدخشانی ز خونآب جگر در آستین دارم
دماغ ناله گر داری زمانی گوش با من کن
که چون نی نالههای پر اثر در آستین دارم
چراغ عمر سربازان ز سربازی شود روشن
چو شمع استادهام خندان و سر در آستین دارم
از آن خوشحال میگریم از آن با گریه میخندم
که چون مینای بیخون جگر در آستین دارم
زبان را از پی روزی قلموار از چه بگشایم
که رزق خویش را چون نیشکر در آستین دارم
نمیآید به چشمم بحر و کان مشرق و مغرب
که گنج گریه را شام و سحر در آستین دارم
به هر گوشی نسیم صبحگاهی فاش میگوید
که گر دست دعا داری اثر در آستین دارم
کلید فتح هر دشوار در دست دعا باشد
به هر انگشت خود چندین هنر در آستین دارم
نظر در قبلهای دارم که در هر حال و در هر جا
ز گرد سجدهاش کحل بصر در آستین دارم
چه کارم با فریب این سرآب پیچ در پیچ است
چو ابر از آبرو زاد سفر در آستین دارم
به اقبال توکّل مینوردم این بیابان را
نگویی از تهیدستی خطر در آستین دارم
به یمن سعی همراهان به ساحل میرسم آخر
اگر چون موج دریا صد خطر در آستین دارم
منادی میکند از عرش دل آه سحرگاهی
که قدر وقت اگر دانی اثر در آستین دارم
شب هجران عاشق سوز مجذوب این ندا دارد
که اندک صبر اگر داری سحر در آستین دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساسات عمیق و متضاد خود را نسبت به زندگی و عشق بیان میکند. او با اشاره به گنجینهای از اندوه و شادی، از نالهها و اشکهایش میگوید که در دل پنهان دارد. تصویرهایی از روشنایی عمر و بیقراری عاشقانه ارائه میدهد، جایی که با وجود درد و گریه، خندان نیز هست. او دعا و توکل به خدا را کلید حل مشکلات زندگی میداند و از قدرت عشق و انتظار سخن میگوید. در پایان، شاعر بر ضرورت صبر در هجران عشق تاکید دارد و نوید سحرگاهی تازه را میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.