سرویی به قامت تو در اشرف ندیدهام
ماهی چو عارض تو به مصحف ندیدهام
صف در برت کشیده هزار آفتاب و ماه
در مجمع ملائکه این صف ندیدهام
این جاه و سلطنت به سلیمان ندادهاند
این عز و شأن ز شوکت آصف ندیدهام
یاری گزیدهام که به دوران حسن او
یک زاهد نداده دل از کف ندیدهام
رسواست وجد ساخته صوفیان شهر
یک بار رقض بینی و بیدف ندیدهام
محبوس دام انجمن وعظ چون شوم
فیضی که از کلام مزخرف ندیدهام
تنها همین نهپیشنماز است بیسواد
یک اعتقاد صاف در این صف ندیدهام
دادم به میفروش برات وظیفه را
چون بهترش ز میکده مصرف ندیدهام
پنهان شراب خوردن مجذوب هم ریاست
دیوانهای مطیع مکلف ندیدهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.