به یادت صبح بر گلشن گذشتم
ز سرو و لاله و سوسن گذشتم
نه سرو باغ را دیدم قباپوش
نه بر آن چاک پیراهن گذشتم
نه خط عنبرین بر لاله دیدم
نه بر یک سبزهٔ روشن گذشتم
نه با نرگس نگاه صفشکن بود
نه بر آهوی صیدافکن گذشتم
نه لعل غنچه را دیدم میآلود
نه بر آن نرگس پرفن گذشتم
نه رنگ مشک و عنبر داشت سنبل
نه بر زلف کمندافکن گذشتم
نه بر دوش صنوبر ماه دیدم
نه بر یک سرو سیمینتن گذشتم
نه یک گل را سخندان چون تو دیدم
نه بر یک بلبلی چون من گذشتم
سر و جان هر چه دارم از تو باشد
تو از من شو که من از من گذشتم
سراپا آتشم چون گلبن طور
مگر بر وادی ایمن گذشتم
تمنّا را نگاهم آن زمان سوخت
که چون برق از سر خرمن گذشتم
مده با زینت دنیا فریبم
که از آرایش این زن گذشتم
فلک گو (کو) خاک را گیرد در آغوش
که من از گرد این دامن گذشتم
نیاید عاشقی با کجرَوی راست
مکرر بر دل دشمن گذشتم
بگو دشمن کند فکر سر خویش
که من از سر به یک دیدن گذشتم
بهشتم کرد ذکر خیر مجذوب
به هر جا با دل روشن گذشتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یاد معشوقش قدم به گلشن میگذارد و اما متوجه میشود که هیچیک از زیباییها و جلوههای طبیعی دیگر در باغ دلنشین نیستند. او با احساس تنهایی و اندوه، به نقصهای هر گل و درخت اشاره میکند و از عدم وجود معشوقش در این فضا گله میکند. عشق و وابستگی او به معشوقش چنان عمیق است که همه چیز را بیارزش میبیند، حتی زیباییهای طبیعت را، و خود را در آتش عشق مییابد. شاعر در نهایت تأکید میکند که هیچ چیزی بالاتر از عشق نیست و باید از زینت دنیا فریب نخورده و بر تعالیم عشق پایبند بماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.