گنجور

 
مجذوب تبریزی

کاری به جز گناه نداریم یا حفیظ

عذری به غیر آه نداریم یا حفیظ

هر چند روسیاه و گنه‌کار و مجرمیم

جز رحمتت پناه نداریم یا حفیظ

با لطف رحمتت که سپهر شفاعتی‌ست

اندیشه از گناه نداریم یا حفیظ

چون بازگشت بر لب دریای رحمت است

یک نامه سیاه نداریم یا حفیظ

غیر از در تو قبله دیگر چو دیگران

در دیر و خانقاه نداریم یا حفیظ

شوق تو آتش است چه باک از هجوم خصم

اندیشه از گیاه نداریم یا حفیظ

بی‌باک و مست و رند و خراباتی توییم

اندیشه ما ز شاه نداریم یا حفیظ

در فتنه‌خیز عرصه دنیا و آخرت

جز درگهت پناه نداریم یا حفیظ

مجذوب و ما به لطف تو امید بسته‌ایم

غیر از توهم گواه نداریم یا حفیظ

 
 
 
مجذوب تبریزی

ما حشمت و سپاه نداریم یا حفیظ

جز درگهت پناه نداریم یا حفیظ

توفیق در ره تو رفیق است و پاس‌بان

باکی ز دزد راه نداریم یا حفیظ

شوق تو داده شمع هدایت به دست ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه