گویمت پندی همه گوش و تمام ادراک باش
خواستی در چشم دشمن خاک باشی خاک باش
خون دل را نعمت الوان شمار و شکر کن
گو دل دشمن ز حسرتهای رنگین چاک باش
دامن عیسی در آغوش ملائک جا گرفت
گر پناه امن میجویی زپاکان پاک باش
من نگویم خدمت زاهد گزین یا می فروش
هر که خوشحالت کند در خدمتش چالاک باش
کُشتی خصمانه را بست و گشاد دیگر است
کوری امساک دشمن، دشمن امساک باش
کلبه تاریک درویشان پر از امنیت است
بارگاه سرکشان گو برتر از افلاک باش
تا شوی مقبول بزم عاشقان چون جام می
با دل پرآتش و با دیده نمناک باش
همچو زاهد از عبادت گر بهشتت آرزوست
بار داد سبحه و سجاده و مسواک باش
گر بهشت وصل میخواهی برو مجذوبوار
عاشق و صاحبمذاق و میکش و بیباک باش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأکید بر پذیرش سختیها و دشواریهای عشق و زندگی میپردازد. او راهیابی به دوستی و برقراری ارتباط با دیگران را به عنوان یک اصل مهم معرفی میکند و از شنونده میخواهد در برابر مشکلات صمیمی و شجاع باشد. در این میان، اشاره به عیسی و ملایک نشاندهندهٔ نیاز به ارتباط با پاکان و اهل معرفت است. او به عشق و پرهیز از زهد خشک دعوت میکند و میگوید در راه عشق باید با دل آتشین و بیمحابا بود. بهطور کلی، او تشویق میکند که در زندگی باید با شجاعت و عشق حرکت کرد و از تنهایی دوری جست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باش
طره هر موج دریا گو خم فتراک باش
کعبه مقصود خواهی خاکساری پیشه کن
همچو نقش پا در این ره دلنشین خاک باش
بی جراحت سینه آیینه از بی جوهری است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.