گنجور

شمارهٔ ۷۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

رخت گرچه چو خورشید فلک مستور میباشد

دلم هم در فروغ خویشتن مستور میباشد

نقابی نیست رویت را بجز رخت دایم

نقابی گر بود مهر رخت را نور میباشد

بما نزدیک نزدیک است و از ما دور دور آن رخ

که از افراط نزدیکی بغایت دور میباشد

جهان خورشید او بگرفت و شد زو بی نصیب آنکس

که چون خفّاش از خورشید دیدن کور میباشد

بهجر خویشتن باید طلب کردن وصال او

که مردم وصل او دایم ز خود مهجور میباشد

قصور و حور و ولدانرا نمیدانم ولی دانم

من آنکس را که ولدان و قصور و حور میباشد

ک تا جامع و فاضل ز ایزد کرده ام حاصل

که رطب و یابس عالم در او مسطور میباشد

ز جام نرگس مست و لب میگون آن ساقی

روان مغربی گه مست و گه مخمور میباشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.