گنجور

شمارهٔ ۶۳

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد

از فروغش همه ذرّات جهان پیدا شد

تا که از چهره خود باز برانداخت نقاب

از صفای رخ او کَون و مکان پیدا شد

پود از کَون و مکان نام و نشان ناپیدا

تا که از کَون و مکان نام و نشان پیدا شد

بود خاموش بگفتار درآمد عالم

بحدیثی که بتم راز زمان پیدا شد

بر لب جوی جهان تا که خرامان بگذشت

از هوای قد او سرو خرامان پیدا شد

کفر و دین از اثر زلف و رخش گشت پدید

در جهان تا که از آن سود و زیان پیدا شد

از رضا و سخطش گشت عیان لطف و غضب

زان یکی دوزخ و زان حور رخان پیدا شد

گرچه ذرّات جهان گشت عیان از مهرش

مهرش از جمله ذرّات جهان پیدا شد

یا رب آنروی چه روئیست که از پرتو آن

هرچه در کتم عدم بود نهان پیدا شد

از فروغ رخ خورشید رخش از سر مهر

مغربی ذرّه صفت رقص کنان پیدا شد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.