گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

این جوش که از میکده برخاست چه جوش است

این جوش مگر از خم آن باده فروش است

این دیده ندانم که چرا مست و خراب است

وین عقل ندانم که چرا رفته ز هوش است

دل باده کجا خورده ندانم شب دوشین

کاو بیخبر و مست و خراب از شب دوش است

این کیست که دردل گوش دل آهسته سخنگوست

وان کیست که اندر پس این پرده بگوش است

در گوش فلک از مه تو حلقه که انداخت

این چرخ ندانم که چرا حلقه بگوش است

این مهره مهر از چه برین چرخ روانست

بر اطلس گردون ز کواکب چه نقوشست

ای هدهد جان ره بسلیمان نتوات برد

بر درکه او بسکه طیور است و وحوش است

ساکن نشود بحر دل مغربی از جوش

یارب ز چه بادست که در جنبش و جوش است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.