گنجور

شمارهٔ ۴۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ریخت خونم که این شراب من است

سوخت جانم که این کباب من است

چونکه چشمش خراب و مستم دید

گفت کاین بیخود و خراب من است

چونکه در بوته غمم بگداخت

گفت در زیر لب که آب من است

چون در آن آب روی خود را دید

گفت کاین عکس آفتاب من است

کرد با عکس روی خویش خطاب

یعنی این مظهرخطاب من است

گفت با تو عتاب ها دارم

گر ترا طاقت عتاب من است

آنچه پرسی ازو جواب شنید

گفت سایل که این جواب من است

مهر رویش بمغربی میگفت

پرتو ذات تو حجاب من است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط