گنجور

شمارهٔ ۳۹

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است

محب دوست بتحقیق عین محبوب است

تراست یوسف کنعتان درون جان پنهان

ولی چه سود که چشمت بچشم یعقوب است

دوای درد درون را از درون بطلب

اگر چه درد تو افزون ز درد ایّوب است

مگو که هیچ نداریم ما بدو نسبت

که نیست هیچکسی کاو بدو نه منسوب است

نمونه ایست ز دیوان دفتر حسنش

هرآنچه در ورق کاینات مکتوب است

بحسن چهره او درنگر که بس نکوست

بخط دوست نظر کن که خط او خوب است

ز حسن اوست که در کاینات پیوسته

خراش و ولوله و شور و جوش آشوب است

ز مغربی است که رویش زمغربی است نهان

که مغربی به خود از روی دوست محجوب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify