گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

دل غرقه انوار جمالی و جلالی است

بر وی نظر از جانب دلبر متوالی است

دل منظر عالی و نظرگاه رفیع است

یار است که او ناظر این منظر عالی است

خالی است حوالی حریم دل از اغیار

اغیار کجا واقف این بود و حوالیست

جز نقش رخ دوست در آن دل نتوان یافت

کان آینه از نقش جهان صافی و خالیست

در عالم او هیچ شب روز نباشد

کاو برتر ازین عالم و ایام و لیالی است

در یکه از او جمله جهان گشت پدیدار

آن درّ گرانمایه از آن بحر لآلی است

عالم بخط دوست کتابی است ولیکن

مخفی است از آنکس که نه قاری است و نه تالی است

ایمغربی کس را خبر از عالم دل نیست

چه عالم دل زایل وعالم متعالی است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی