گنجور

شمارهٔ ۱۸۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ای هر نفس تافته بر دل ز‌تو نوری

از سرّ توجان یافته هر لحظه سروری

در سایه جان زآتش سودای تو سوزیست

آن نیست که خاص است ظهورت بظهوری

تا پرتو خورشید تو بر کون بتابید

ذرّات جهان را نبود هیچ ظهوری

در جنّت دیدار و تماشای جمالت

باشد ز قصور ار بوَدَم میل بحوری

سرمست چنان است که از صحبت جانان

کاو را ز خود اندر دو جهان نیست شعوری

در خلوت پنهان دل از صحبت جانان

بی‌عالم عشقت نتوان یافت حضوری

ایمغربی از ملک سلیمان چه زنی دم

چون نیست ترا حوصله دانش موری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

بوراق نوشته:

در سینه جان زآتش سودای تو سوزیست
آن نیست که خاص است ظهورت بظهوری

تا پرتو خورشید تو بر کون نتابد
ذرّات جهان را نبود هیچ ظهوری

در جنّت دیدار و تماشای جمالت
باشد ز قصور ار بوَدَم میل بحوری

سرمست چنان است که از باده عشقت
کاو را ز خود اندر دو جهان نیست شعوری

در خلوت پنهان دل از صحبت جانان
بی غیبت ‌عالم نتوان یافت حضوری

ای مغربی از ملک سلیمان چه زنی دم
چون نیست ترا حوصله و قوت موری

پیشنهاد تصاویر مرتبط