لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده
مدامم از لب ساقی بود مجموع آماده
برای عکس رخسارش ولی دارم چو آیینه
که همچون باده و جام است هم صافی و همساده
مرا مستی که از ساقی بود بگذار تا باشد
سر قرابها بسته در میخانه بگشاده
نهان از خویش و بیگانه بروی از دیر و میخانه
لب ساقی می باقی مرا همدم فرستاده
الا ای زاهد عابد من و دیر و تو و مسجد
مرا از نار می زیبد ترا تسبیح و سجاده
ندادی دل بدلداری چه دانی رسم جانبازی
که راه و رسم جانبازی نداند غیر دلداده
بتاب از مشرق جانم الا ای مهر تابانم
مرا بر تخت دل بنشین الا آن شاه شهزاده
توئی چون مردم دیده از آن نامت بود انسان
ولی چون مانده اشکی ز چشم مردم افتاده
ترا در بندگی آزاده چون مغربی باید
که بهر بندگی مردی بباید سخت آزاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت ساقی اشاره میکند که باده را هم به خاطر زیباییاش و هم به خاطر آنکه سرور اوست، تجلیل میکند. لب ساقی همواره در حال فراهم کردن باده است و شاعر احساس میکند که این باده در واقع نمادی از عشق و زیبایی است. او دل در گرو ساقی دارد و بر این باور است که در دنیای مذهبی و زاهدانه، عشق و مستی از مشروبات روحبخش برتر است. شاعر به عشق و دل باختگی خود میپردازد و میگوید که تنها عاشق واقعی میداند چگونه باید به معشوق خدمت کند. در نهایت، او مهر و محبت را ستایش میکند و دلبستگی به عشق را بر هر نوع عبادت و ریاضت دیگر ترجیح میدهد.
هوش مصنوعی: لبان ساقی برای من هم مینوش، هم لیوان است و هم همیشه پر از شراب. همهی اینها از لبان ساقی به من میرسد و آماده میشود.
هوش مصنوعی: برای چهرهاش مانند آینهای هستم که هم شفاف و زلال است و هم ساده، مانند رابطهای که میان باده و جام وجود دارد.
هوش مصنوعی: اجازه بده که من در مستی و شوری که از مینوشی به دست آوردهام، غوطهور بمانم، زیرا در این میخانه، در بین وسایل و ابزار، دربها به روی من باز شدهاند.
هوش مصنوعی: از نظر پنهان و دور از دیگران، به یاد لب ساقی و میخانه، نوشیدنی باقیماندهای برای من فرستاده شده است تا در کنارم باشد.
هوش مصنوعی: ای زاهد و عابد! من و تو در این دنیا به راههای مختلفی میرویم. من به مسافرت و لذتهای دنیوی میروم و تو به عبادت و پرستش. اما من از درد و رنج آتش در امانم و تو با ذکر و تسبیحت، به آرامش میرسی.
هوش مصنوعی: تو به دلداری من چیزی نگفتی، چه میدانی که جانباز عشق چگونه باید باشد؟ فقط دلباخته است که به راستی میداند چگونه باید عاشقانه عمل کند.
هوش مصنوعی: ای خورشید تابان، از سمت مشرق جانم درخش. مرا بر تخت دل بنشان، ای شاهزادهٔ محبوبم.
هوش مصنوعی: تو مانند انسانها هستی و نامت باعث شده که دیگران تو را انسان بدانند. اما در حقیقت، تو به گونهای هستی که مانند اشکی افتاده از چشم مردم، گم شدهای و از حال و هوای انسانیت دوری.
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو، انسان باید آزاد و بیقید و شرط باشد، مانند کسی که در مغرب زندگی میکند. برای انجام درست این خدمت، باید با قوت و سختکوشی به این آزادگی بپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.