گنجور

شمارهٔ ۱۴۵

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

قطره ائی از قعر دریا دم مزن

ذره‌ئی از مهر والا دم مزن

مرد امروزی هم از امروز گوی

از پری و دی و فردا دم مزن

چون نمیدانی زمین و آسمان

بیش ازین از زیر و بالا دم مزن

چون اصول طبع موسیقیت نیست

از تنا و ناو تاتا دم مزن

درگذر از نفی و اثبات ای پسر

هیچ از الّا و از لا دم مزن

گر بگویندت که جانرا کن فدا

رو فدا کن جان، خود را دم مزن

تا نمیدانی من و مارا که کیست

باش خاموش از من و ما دم مزن

همچو آدم علم اسما را زحق

تا نگیری هیچ ز اسما دم مزن

آنکه عین جمله اشیا گشته است

مغربی را گفت ز اشیا دم‌مزن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی