گنجور

شمارهٔ ۱۴۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

چه ساقی است که مست مدام اوست جهان

چه باده است که ندانم که جام اوست جهان

چه ماهیست که در شست کاینات افتاد

چه دانه است و چه مرغی که دام اوست جهان

دلم رسید بروزی که روزها شب اوست

بدید چهره صبحی که شام اوست جهان

ظهور دوست بعالم تام افتاده است

برای آنکه ظهور تمام اوست جهان

نظر ز سایه عالم بدو رود بنگر

هنوز او که ظلال و ظلام اوست جهان

بیا بدیده تحقیق درنگر بشناس

که کیست آنکه بر خلق نام اوست جهان

هر آنکه توسن نفس عنان کشش رایست

یقین بدان بحقیقت که رام اوست جهان

جهان غلام کسی شد که آن غلام ویست

از آن سبب که غلام غلام اوست جهان

چه کامرانی و عیشی که مغربی دارد

که مدتی است که دایم بکام اوست جهان

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.