گنجور

شمارهٔ ۸۶۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد

دل را در افگند به چه و ریسمان برد

می گفت سرو دی که ازو یک سرم بلند

کو باغبان که تا سر سرو روان برد

تیغ ار چه می برد همه پیوندهای جان

فرقت بتر که همدمی دوستان برد

کسی دردناکتر بود از ضربت فراق؟

جلاد گر به گاه قصاص استخوان برد

بر عقل خویش تکیه مکن پیش عشق، از آنک

دزدی ست کو نخست سر پاسبان برد

ای هجر سخت پنجه، ببر بند بند من

عیب است آنکه ترک ز مستی کمان برد

جانا، به نام گفتن تو جان به لب رسید

کس نیست وه که تا چو منی را زبان برد

یکبار سر بر و برهان مستمند را

تا چند تیغ جور تو نامهربان برد

تو جان خسروی و به جان و سرت که گر

نبود امید وصل، ز جان و جهان برد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.