گنجور

شمارهٔ ۷۳۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یارب، این شهره لشکر ز کجا می آید؟

که ز عشقش دل خلقی به بلا می آید

فتنه جان من خسته دل آمد چشمش

باز بر جان من این فتنه کجا می آید؟

باد مشک از سر زلفش بوزید، ای بلبل

بوستان را خبری ده که صبا می آید

عاشقان را به گه رفتن و باز آمدنش

دل ز جا می رود و باز به جا می آید

از وفا بوی ندارد، تو چنین صورت کن

گر چه از صورت او بوی وفا می آید

ما به نظاره آن ماه چنان مستغرق

که همه خلق به نظاره ما می آید

خسروا، هر چه ترا بر سرت آید نه از اوست

عقل داند که سراسر ز قضا می آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام