گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد

تا کدامین باد بویی زان جفا کار آورد

رفت آن شوخ و دل خون گشته را با خود ببرد

عاقبت روزی همان خونش گرفتار آورد

دوستان، من کی هوس دارم به نالیدن، ولی

درد چون در سینه باشد، ناله زار آورد

آرزومندان به آب دیده معذورند، از آنک

فرقت روی عزیزان گریه بسیار آورد

بو که بزیم باد را گویید تا بهر خورش

پاره ای خاک از برای جان افگار آورد

صد گله دارم، ولی آن رو چو آید در نظر

کیست کان ساعت زبانم را به گفتار آورد؟

غمزه خونریز تو مر زاهد صد ساله را

موی پیشانی گرفته سوی خمار آورد

شب ز می توبه کنم از بیم ناز شاهدان

بامدادم روی ساقی باز در کار آورد

زین دل خودکام کار من به رسوایی کشید

خسروا، فرمان دل بردن همین بار آورد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.