گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

باز ترک مست من آهنگ بازی می کند

کس نکرده ست آنکه آن ترک طرازی می کند

زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد

هندویی را بین کزینسان ترکتازی می کند

از خیالش مانده ام شرمنده، کاندر چشم من

گه گهی می اید و مردم نوازی می کند

جز اشارت نیست سوی لعل تو ما را ز دور

همچو انگشتی که بر حلوا درازی می کند

هر چه اندر روی تو دزدیده می دارد نظر

مردم چشمم به خون خویش بازی می کند

می رود در خون هر سرگشته ای دامن کشان

پس به آب چشم من دامن نمازی می کند

می پرد چون کافران بر جان خسرو تاختن

از برای رغم نام خویش غازی می کند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.