باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود
دیوانه باز آید همی آنکو تماشا می رود
کشته کسان را سو به سو، خصمان خود در جستجو
من در نهان لرزان ازو، او آشکارا می رود
او در ره و بر من ستم، کای من هلاک آن قدم
ور خود نخواهد کشتنم، هیچش مگو تا می رود
از ما زمانی یاد کن، ویران دلی آباد کن
امروز باری شاد کن، جانی که فردا می رود
گر می بپوسم در کفن، ای باد گلبوی چمن
آنجا فشانی خاک من کان سرو رعنا می دهد
دل را به حیله هر زمان دل می دهم تا بی توان
چون باز از دستم عنان بسته همان جا می رود
نظارگی را از برون سهل است دستی پر ز خون
ای یوسف، اینجا بین که چون خون زلیخا می رود
ای پاسبان آن سرا، تو نیز پنداری چو ما
لیکن چه آگاهی ترا زان شب که بر ما می رود؟
گر چه شدم شیدا ازو، هم نیست کام ما ارزو
بیهوده خسرو را ازو عمری به سودا می رود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج عاشقانی میپردازد که عشق برایشان مانند بلایی است که آنها را به سمت صحراها میکشاند. او از زخمهای عاشقانه و جستجوی دشمنان صحبت میکند و در عین حال از حال درونی خود که همیشه در تزلزل است، میگوید. شاعر از یادآوری لحظات خوب و شاد در زندگی میخواهد و به پیری و ناپایداری عمر اشاره میکند. او همچنین به عشق و دلبستگیاش به معشوق میپردازد، تأکید میکند که در حالی که دلش به چنگال محبت درگیر است، نمیتواند بر آن غلبه کند. در نهایت، اشاره میکند که آرزوی به دست آوردن معشوق برایش بیفایده است و عشقش همچنان ادامه دارد.
هوش مصنوعی: عشق و دیوانگی دوباره در حال ظهور است و شگفتیهای آن به زودی نمایان خواهد شد. آن کسی که به تماشای این زیباییها میرود، به زودی بازمیگردد و از آنها بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: کسانی را که کشته شدهاند، در هر سو به دنبال ستیزهگران خود هستند. من در میان که پوچ و ترسان هستم، او با شجاعت به جلو میرود.
هوش مصنوعی: او در مسیر خود بر من ستم میکند، ای کاش از آن قدمی که به سمت من میبرد هلاک شوم. اگر او نخواهد مرا بکشد، هیچگاه از این موضوع صحبت نکن تا او برود.
هوش مصنوعی: درخواستم از تو این است که در این لحظه برایم یاد و اشارهای داشته باشی، و قلب حزنزدهام را شاد کن. امروز فرصتی است که باید از آن بهرهمند شویم، زیرا زندگی و جوانیام ممکن است فردا از دست برود.
هوش مصنوعی: اگر در خاکم پوسیده شوم، ای باد خوشبو، آنجا گلی بر سر خاک من بپاش که آن سرو زیبا، نشانه من است.
هوش مصنوعی: دل را به نیرنگی تسلیم میکنم تا در لحظهای بدون قدرت، مانند پرندهای که به دستم وابسته است، به همان جایی که میخواهد پرواز کند، برود.
هوش مصنوعی: نگاه به نظارت و کنترل از بیرون آسان به نظر میرسد، ولی ای یوسف، در اینجا بفهم که چطور خون زلیخا در جریان است و به تبع آن چه عواطف و احساساتی در حال شکلگیری است.
هوش مصنوعی: ای نگهبان آن مکان، تو هم شاید مانند ما فکر میکنی، اما آیا از آن شبی که بر ما گذشته خبری داری؟
هوش مصنوعی: از آنجا که دلم به عشق او شیدا شده، اما آرزوی ما به حقیقت نمیپیوندد. سالهاست که برای دیدن خسرو (عشقم) در آرزو و خیال به سر میبرم و عمرم به همین حالت میگذرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای در کمال اقصای حد همچون هزار اندر عدد
وز نسل تو مانده ولد فضل خدائی تا ابد
کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
ای ساقی افزون ده قدح تا وارهیم از نیک و بد
هر آدمی را در جهان آورد حق در پیشهای
در پیشهای بیپیشگی کردست ما را نامزد
هر روز همچون ذرهها رقصان به پیش آن ضیا
[...]
این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد
وین مرغ فردوس آشیان از باغ رضوان می رسد
مجنون صاحب درد را لیلی عیادت می کند
فرهاد شورانگیز را شیرین بمهمان می رسد
امروز دیگر ذرّه را خور مهربانی می کند
[...]
سلطان عشقش هر زمان ما را مثالی می دهد
و آن بی مثال از خود به روی ما مثالی می کشد
از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
وز موج دریای ازل پرگشت صحرای ابد
اندر سرای لم یزل با شاهد عین ازل
سر درهم آرد دایره از پیش برخیزد عدد
اندر جهان پر عدد واحد احد نبود ولی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.