بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
یک تار ازان طره مشکین به من آرید
مخمورم و جانم به سوی می نگران است
آن باده که در داد نخستین به من آرید
خواهید که از خاک برآیم پس صد سال
از میکده بوی می رنگین به من آرید
هر گه که غمی گشت پدید از دل، گفتم
غم را نخورد جز دل غمگین به من آرید
جان می سپرد از غم هجران تو خسرو
روزی خبر عاشق مسکین به من آرید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوبش میخواهد که بویی از زلف زیبا و تار مویش به او بدهد. او در حالتی مست و شیدا به سر میبرد و دلش به میگریزد. شاعر خواستار آن است که بوی می و پرچمی از میکده برایش بیاورند. هر بار که غم به او روی میآورد، او میگوید فقط دل غمگینش آن را حس میکند. در انتها، شاعر از محبوبش میخواهد خبری از عاشق بینوا که به خاطر هجران او جان میدهد، بیاورد.
هوش مصنوعی: لطفاً اجازه دهید عطر و بوی زیبای موهای آن معشوق را به من برسانید، یک تار از آن گیسوان مشکیاش را برایم بیاورید.
هوش مصنوعی: دوستم، حالا مست و شادابم و دلم میخواهد به سوی شرابی بروم که در آغاز به من تقدیم شد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهید که من از خاک برآیم و جان بگیرم، پس باید برای من به مدت صد سال از میکده، بوی خوش شراب و شادابی بیاورید.
هوش مصنوعی: هر بار که غمی در دل من به وجود میآمد، میگفتم فقط دل غمگین است که باید این غم را تحمل کند. به من بگویید از این غم، جز دل غمگین چه کسی میتواند رنج بکشد؟
هوش مصنوعی: از شدت غم دوری تو، جان خود را فدای تو کردم. روزی خبری از عاشق بیچارهام به من برسانید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
یک نافه از آن طرّه مشکین به من آرید
از چشم و رخم سیم و گهر تحفه بریدش
وز زلف و رُخش سنبل و نسرین به من آرید
تا بوک به شیرینی جان را به لب آرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.