گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

رنگی از حسن تو در روی گل است

وز لب لعلت خیالی در مل است

از خیال نرگس جادوی تو

در چمن ها چشم نرگس بر گل است

از نسیم صبح کی بیرون رود

بوی گل کاندر دماغ بلبل است

از کمند عنبرین گیسوی تو

ملتهب کی دل شود، گر دلدل است

رحم کن بر خسرو، ار بشنیده ای

کز فغانش عالمی در غلغل است