لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

ای فتنه ز چشم تو نشانی

بالای تو آفت جهانی

مویی ست به زلف تو که صد بار

بر باد بداد خان و مانی

من با تو به جز نظر ندارم

حاشا که به بد بری گمانی

بوسی هوسم کند، ولیکن

خشنود نمی شوی به جانی

گر لب نبود، کم از حدیثی

ور دل ندهی، کم از زبانی

گر می کشدم رقیب بدخوی

بگذار سگی و استخوانی

ای زلف درو مپیچ زنهار

کآزرده شود چنان میانی

دل گم کرده ست خسرو، آن کیست

کز گمشدگان دهد نشانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

آن جنگی مرد شایگانی

معروف شده به پاسبانی

در گردنش از عقیق تعویذ

بر سرش کلاه ارغوانی

بر روی نکوش چشم رنگین

[...]

سنایی

ای چشم و چراغ آن جهانی

وی شاهد و شمع آسمانی

خط نو نبشته گرد عارض

منشور جمال جاودانی

بی دیده ز لطف تو بخواند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
عین‌القضات همدانی

عشقست نشان بی نشانی

از خود چو برون شوی بدانی

انوری

ای غایت عیش این جهانی

ای اصل نشاط و شادمانی

گر روح بود لطیف روحی

ور جان باشد عزیز جانی

گفتی که چگونه‌ای تو بی‌ما

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
ادیب صابر

تا بشنیدم که ناتوانی

دلتنگ شدم چنانکه دانی

گفتم شخصی بدان لطیفی

افسوس بود به ناتوانی

افتاد ز هاتفی به گوشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه