ای فتنه ز چشم تو نشانی
بالای تو آفت جهانی
مویی ست به زلف تو که صد بار
بر باد بداد خان و مانی
من با تو به جز نظر ندارم
حاشا که به بد بری گمانی
بوسی هوسم کند، ولیکن
خشنود نمی شوی به جانی
گر لب نبود، کم از حدیثی
ور دل ندهی، کم از زبانی
گر می کشدم رقیب بدخوی
بگذار سگی و استخوانی
ای زلف درو مپیچ زنهار
کآزرده شود چنان میانی
دل گم کرده ست خسرو، آن کیست
کز گمشدگان دهد نشانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به طور کلی به موضوع عشق و احساسات عمیق مرتبط با آن پرداخته است. شاعر از زیبایی و جاذبه معشوقه خود سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه نگاه و حضور او تأثیر زیادی بر جهانیان دارد. او همچنین ابراز میکند که هیچ هدف دیگری جز نگریستن به معشوق ندارد و به دور از بدگمانی است. در عین حال، احساس میکند که حتی اگر عشق به بوسه و نزدیکی باشد، معشوقه از آن راضی نیست. در پایان، شاعر به تصویر زلف معشوقه اشاره میکند و نگران است که مبادا این زیبایی او را غمگین کند. او در نهایت به جستجوی دل گمشده و نشانی از آن اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای زیبایی که از نگاه تو آشکار است، تو معصومی که به خاطر وجودت، دنیا دچار مشکل و فتنهای شده است.
هوش مصنوعی: مویی از زلفت وجود دارد که انقدر ارزشمند است که بارها بر باد رفته، اما همچنان ماندگار و باارزش است. خان و مانی نیز به عنوان نمادهای زیبایی و هنر در تاریخ معروفند.
هوش مصنوعی: من فقط به تو نگاه میکنم و هیچ چیز دیگری ندارم. به هیچ وجه نمیتوانم درباره تو بد فکر کنم.
هوش مصنوعی: اگر چه آرزوی بوسة تو را دارم، اما نمیتوانم روح و جانم را برایت فدای خشنودیام کنم.
هوش مصنوعی: اگر لبها صحبت نکنند، باز هم چیزی کم ندارد و اگر دل ندهی، باز هم از زبانی کم نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر رقیب بدی را از بین ببرم، بگذار یک سگ و استخوانی در کنار من باشد.
هوش مصنوعی: ای زلف تو را نپیچ، مواظب باش که مبادا میانی، در دل آزرده شود.
هوش مصنوعی: خسرو دلی را گم کرده و در جستجوی کسی است که بتواند او را به دیگران که گم شدهاند معرفی کند و نشانهای از آنها بدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن جنگی مرد شایگانی
معروف شده به پاسبانی
در گردنش از عقیق تعویذ
بر سرش کلاه ارغوانی
بر روی نکوش چشم رنگین
[...]
ای چشم و چراغ آن جهانی
وی شاهد و شمع آسمانی
خط نو نبشته گرد عارض
منشور جمال جاودانی
بی دیده ز لطف تو بخواند
[...]
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
[...]
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی
افتاد ز هاتفی به گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.