گنجور

شمارهٔ ۱۶۷۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر باده می خورم به سر من خمار تو

ور در چمن روم به دلم خارخار تو

خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان

با سنگ خویشتن دل با استوار تو

از دیدن تو مست و خرابم تمام روز

جان می کنم تمام شب اندر خمار تو

بیرون جهان سمند که پیشت به صد هوس

مردن به پای خویشتن آید شکار تو

دل راتب غم تو چو بی من نمی خورد

شرمنده دلم من و دل شرمسار تو

عمرم به یاری سگ کوی تو شد به سر

روزی نگفتیش که چگونه ست یار تو

داغ تو دارم ار نکنم خدمتی دگر

کم زانکه با زمین برم این یادگار تو

بهر کدام روز بود عقل و جان و دل

گر این متاع خرج نگردد به کار تو

صد پاره شد چو غنچه دل خسرو و هنوز

باری گلی کشفت مرا در بهار تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.