گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو

چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو

گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی

یا مرا اول بکش یا بیش در جولان مشو

طوق شاهان است فتراک تو بر ما سهل گیر

شرم دار و بر گدایان صاحب فرمان مشو

غمزه می آری و می گویی مرو از خود عجب

تیغ می رانی و می گویی مرا، قربان مشو

دل ز من بستانی و گویی نمی دانم که برد

این چنین یکبارگی هم جان من نادان مشو

از غمت شبها نخفتم و آن زمان کت یافتم

گر مرا خواب دگر گیرد تو دیگرسان مشو

دوستان گشتند دشمن، ای دل، آخر گهی

زان من بودی تو باری جانب ایشان مشو

دل که ویرانی ست اندر طالعش از نیکوان

گفت مردم کی شود گر گویدش ویران مشو

خسروا، دیدی که حیران مانده ای در کار خویش

من ترا صد ره نگفتم کاین چنین حیران مشو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.