نگارا، روز عیش و شادمانیست
هوای سبزه و صوت و اغانیست
مرا بی تو چه جای زندگانیست
که دل بی عشق و جان بی شادمانیست
ز چشم خویش ترسانم به رویت
که عشقت سرنوشت آسمانیست
ز بدخویی جگر خون کرد چشمت
مگر بد خوئیش از ناتوانیست
چرا دل برد و منکر گشت زلفت
که بر هر موی او از خون نشانیست
مزن مژگان زهرآلوده بر من
عنایت کن که وقت مهربانیست
همه کس همنشین تست جز من
که مرگم همنشین زندگانیست
کمر را با میانت عهد بندیست
سخن را با دهانت کامرانیست
فغان من به گوش خویش بشنو
که بزمت را نوای خسروانیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عیش و شادمانی روزهایی اشاره دارد که عشق و احساس خوشبختی در آنها جاری است. شاعر ابراز میکند که بدون عشق و معشوق، زندگی برایش معنا ندارد و دل و جانش خالی است. او از ترس چشم معشوقش صحبت میکند و بیان میکند که عشقش مانند سرنوشتی آسمانی است. همچنین در ابیاتی از درد و رنج ناشی از رفتارهای بد معشوق و درماندگی خود میگوید. شاعر به یادآوری سختیهای عاشقانه و دلتنگیاش میپردازد و خواستهاش برای مهربانی و نزدیک شدن به معشوق را بیان میکند. در نهایت، فریاد خود را به گوش معشوق میرساند و از او میخواهد که به او توجه کند. در مجموع، شعر با احساسات عمیق عاشقانه و تجلی شادی و غم همراه است.
هوش مصنوعی: ای گلی زیبا، امروز روز خوشگذرانی و شادابی است، هوا پر از سبزی و آوازهاست.
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برای من چه معنا دارد؟ زیرا دل اگر عاشق نباشد و جان اگر شاد نباشد، ارزش زندگی کردن ندارد.
هوش مصنوعی: من از چشمان خودم میهراسم وقتی که به روی تو نگاه میکنم، زیرا عشقت به نوعی به سرنوشت آسمانی و مقدس مربوط میشود.
هوش مصنوعی: چشمانت از بدخلقی و بدخو بودن به شدت دلسرد و ناراحت شدهاند؛ شاید بدخلقی تو ناشی از ناتوانی و ضعف در برابر مشکلات است.
هوش مصنوعی: چرا دل را از من گرفت و زلفت را انکار کرد، در حالی که بر هر تار موی او نشانهای از خون وجود دارد؟
هوش مصنوعی: با چشمان مسموم و زهرآلودت به من آسیب نزن، بلکه لطف و محبت خود را نثار من کن، چون زمان دوستی و مهربانی فرارسیده است.
هوش مصنوعی: همه افراد تو را همراهی میکنند، جز من که مرگ، همدم من در زندگی است.
هوش مصنوعی: کمر تو با میانت، نشان از پیوند و عهدی است، و سخن تو که از دهانت بیرون میآید، نشانهای از خوشبختی و کامیابی است.
هوش مصنوعی: نالههای من را که بشنوی، به یاد بیاور که صدای من همانند صدای پادشاهی است که به جشن و سرور دعوت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میان دجله و جیهون جهانیست
ولیکن شاه را چون بوستانیست
جمالالملک شمسالدین جهانیست
که از هر نعمتی او را نشانیست
جهانی گفتم او راوین غلط بود
که هر مویی ز شخص او جهانیست
کفش و زجود بحری وین چه بحریست
[...]
بخوبی هیچکس چون یار ما نیست
ولیکن در دلش بوی وفا نیست
چه سود ار تنک شکر شد دهانش
که یک شکر ازان روزی ما نیست
نخواهم بست دل در وصلت ایماه
[...]
خطی مجهول دیدم در مدینه
بدانستم که آن خط آشنا نیست
بر آن خط اولین سطری نبشته
که جوزا نزد خورشید سما نیست
به جان پادشا سوگند خوردم
[...]
ستم در مذهب دولت روا نیست
که دولت با ستمگار آشنا نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.