گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من

ترک جوانان نگفت این دل شیدای من

بسته به جانم کمر پیش بتان چون کنم

خاصیت این می دهد طالع جوزای من

تا به خرابات عشق دامنم آلوده گشت

بر سر بازار عشق پیش نشد پای من

پختن سودای وصل، جان و دلم را بسوخت

چون نگرم، خام بود، این همه سودای من

آینه گر روی تست، آه دل، ای آه دل

علت اگر عشق تست، وای من، ای وای من

تو به قتال منی، من به تماشای تو

بهتر از این خود نبود هیچ تمنای من

تا تو به چشم آمدی از پس این، هیچ گه

در رخ خوبان ندید چشم گهرزای من

بیش نیامد مرا شکل گلی پیش چشم

بیش خسی نگذرد بر لب دریای من

قصه باران اشک بیش نگویم، ازآنک

در خور گوش تو نیست لؤلؤی لالای من

بهر چه می داریم، بنده اگر کشتنی ست

رنجه کن آن تیغ را بهر تقاضای من

خسرو بیدل ز شوق بر در تو خاک شد

هیچ نگفتی «کجاست عاشق تنهای من؟»

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.