گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

برآمد ماه عید از اوج گردون

طرب چون ماه نو شد هر دم افزون

بر اوج آسمان نونی ست یا عین

که بیرون آمده ست از کلک بی چون

به گردش چیست چندین نقطه زانجم؟

اگر یک نقطه باشد بر سر نون

ببین اندر رکوع آن پاره نور

هلاکش گوی خواهی خواه ذوالنون

همانا حلقه گوش سپهر است

چو لیلی هست در پهلوی مجنون

شفق بین و سیاهی شب عید

تو پنداری که این مشک است، آن خون

چنین ماه نو و عید خجسته

مبارک باد بر ذات همایون

در اوصاف کمالت نظم خسرو

بنامیزد همه سحر است و افسون