بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم
که کشته می نشود آتش جگر به سبویم
طفیل خاک یکی جرعه ریز بر سر من، ریز
که گرد تو به ازاین دلق بی نماز بشویم
نگنجم ار به در زاهدان ز بهر تبرک
بس است خدمت رندان مست بر سر کویم
خوش آن خمار پیاپی که لعبتان خماری
شبم دهند شراب و ره درونه ربویم
به یک سفال لبالب فروختم همه جنت
که درد نقد به از سلسبیل نسیه بجویم
حریف بیشتر از من شود خراب که پیشش
به هر پیاله سرودی ز درد خویش بگویم
صلاح رهزن من شد که ذوق بت نگرفتم
کجاست شاهد بت رو که ره به قبله بجویم؟
به بت پرستی خلقی که سنگسار کنندم
نه صبر آن که ز سنگی بود ز روی برویم
دلم به خدمت او بود دوش گفت که خسرو
تو دانی و در مسجد که من سگ در اویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از یک شاعر عارف است که در آن به نوشیدن شراب و عواطفی که در پی آن میآید، اشاره میکند. شاعر از ساقی میخواهد که شراب را به او بیاورد تا آتش دلش را خاموش کند. او خاک را میستاید و دوست دارد که جرعهای از شراب بر سرش ریخته شود تا خود را پاک کند. به نشاط و شادی رندان اشاره میکند و میگوید که خوشتر از آن است که مستی را به شادابی شب و لعبتان پیوند بزند. شاعر به این نکته اشاره دارد که به خاطر دردهایش، همه به او بیشتر شبیه میشوند و در نهایت به ارتباط او با معشوق و عشقش به او میپردازد. در پایان، او خود را در حالتی بندگی و ارادت به محبوبش به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و دریای بیکران را به سوی من بیاور، زیرا آتش دل من با یک پیاله خاموش نمیشود.
هوش مصنوعی: خواهش میکنم که از خاک تو یک جرعه آب بر سر من ببار، تا بتوانم گرد و غبار تو را بشویم و از این لباس بینماز نجات یابم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم در محضر زاهدان جایی بگیرم، فرقی ندارد؛ همین که به خدمت رندان مست برسم و در کنار آنها باشم، برای من کافی است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که به طور مداوم مستی را تجربه کند و دختران زیبا او را با شراب سحرآمیزش مست کنند و در این حال راه رسیدن به عشق و وصال را برایش هموار کنند.
هوش مصنوعی: من همه نعمتهای بهشت را به یک کوزه سفالی پر از آب فروختم، زیرا درد و رنج کنونی را به شیرینی نعمتهای بهشت نسیه ترجیح میدهم.
هوش مصنوعی: اگر طرف مقابل از من بیشتر مست شود، من در مقابل او هر بار که نوشیدنی مینوشم، از درد و رنج خودم میگویم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در پی یافتن زیبایی و عشق (شاهد بت رو) است، اما دچار سردرگمی و ناامیدی شده و نمیداند که در کجا باید به دنبال آن برود. او از بیتوجهی به زیباییها (ذوق بت) و حالتی از ناگواری و انعطافپذیری سخن میگوید که باعث شده است مسیر خود را گم کند. به عبارتی دیگر، او در جستجوی معشوق و کمال است اما به دلیل مشکلاتی که برایش پیش آمده، نمیداند چگونه و از کجا باید شروع کند.
هوش مصنوعی: اگر مردم بت پرست مرا سنگسار کنند، نه من طاقت آن را دارم که از سنگ بودن آنها در جلوی خودم خجالت بکشم.
هوش مصنوعی: دل من شب گذشته در آرزو و محبت او بود. او گفت که آیا تو نمیدانی که من مثل یک سگ در خدمت او هستم و در مسجد نیز همینطور؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
به هیچ کس نتوانم که این حدیث گویم
ز بهرِآن که نیارم به دوست گفت و به دشمن
خوش است سرزنشِ دوست و دشمن از همه سویم
زبان دراز کنم هم چو شمع سر ببریدم
[...]
دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
علاج خود ز که سازم، دوای دل ز که جویم؟
بریخت اشک من آن را که پاره گشت دروغم
برفت آب من آن را که رخنه گشت سبویم
از این دو دیده پر آب من که ریخته بادا
[...]
نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
جز آنکه خون شد و از جام دیده ریخت به رویم
تو شاد از آنکه به جورم زپافکندی و من خوش
بدین که قوت رفتن نماند از آن سر کویم
رقیب گفت سگت گفته تا برنجم و من خوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.