گنجور

شمارهٔ ۱۱۸۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کسی که هست نظر بر جمال میمونش

زهی نشاط دل و طالع همایونش

در آب خضر که محلول اوست مایه لطف

که در لطافت محلول ریخت بی چونش؟

هوس ندید که خورشید و ماه خاک شوند

در آن زمین که زند گام سم گلگونش

به یک حدیث کند تلخی غمش همه محو

چو زهر ناب که جادو کند به افسونش

غلام آن نفسم کامدم به خانه او

به خشم گفت که از در کنید بیرونش

ز غمزه گر چه کشش بی دریغ می کند او

حیات خواهم با او همه برافزونش

وصال عشق به صدق آن بود که چون لیلی

به خاک رفت، در آغوش خفت مجنونش

خوشم ز گریه چشمم، اگر چه غم زاید

ز چاشنی مفرح ز در مکنونش

شد از تو خون دل خسرو آب، شادم، از آنک

نماز از خوی پا شستن تو شد خونش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام