گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش

مشغول با خیال کسی در نهان خویش

ناورد باد بویی ازان مرغ باغ ما

نزدیک شد که بر پرد از آشیان خویش

ای یوسف زمانه، بیا تا بگویمت

تفسیر احسن القصص از داستان خویش

خوش وقت ما چو از پی مردن به چشم جان

بینیم خاک کوی تو در استخوان خویش

تاثیر خواب بود که زیم هر شبی از تو

خوابی دروغ و راست کنم بهر جان خویش

در خود گمان برم که تو ز آن منی و باز

گم گردم از چنین عجبی در گمان خویش

بگذار کز زبان کف پات آبله کنم

از ذکر تو آبله کردم زبان خویش

بخت بد ار ز کوی تو ما را برون فگند

کم گیر خاکی از شرف آستان خویش

رفت از در تو خسرو و اینک به یادگار

از خون دل گذاشت به هر جا نشان خویش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.